از در و دیوار این کشور شکایت میکنماقتدارم تا شود باور شکایت میکنمخوانده ام درس حقوق و خبره ام در تبرئه!از جناب قاضی و افسر شکایت میکنمسمت برجامم یکی آنور نگاه هیز کردغیرتی هستم من از آنور شکایت میکنمغیر فردوسی که از نام «فریدون» خوب گفتاز تمام شاعران یکسر شکایت میکنماین چه معنی دارد اصلا توی شعر و حرف بوق!از می و ساقی و از ساغر شکایت میکنمچون تصادف ها زیاد است و دل من ریش شداز پراید و ولوو و خاور شکایت میکنماین چه وضع فوتبال باشگاهی ست؟! ازمافیای لیگ و جادوگر شکایت میکنممن از این خاکی که آمد در هوا شد ریزگردبعد کلی ژست اشکآور شکایت میکنمهر صدایی که کمی مشکوک باشد خوب نیستتا کند خر در چمن عرعر شکایت میکنمپانزده میلیون به نام مزدوج ها شد دگرهر که مانَد بی زن و شوهر شکایت میکنممیفرستم بیست سی را تا درون قصه هادیو را ترسانده از دلبر شکایت میکنمعاشق نقدم ولی نقد همه غیر از خودماز خدا ناقد شوی کمتر شکایت میکنمبا کسی شوخی ندارم، انس باشد یا ملک!گر چه #جبرائیلی ای آخر شکایت میکنممن خودم سلطان نقدم، نقدِ من سردادهای؟!جمع کن، تشویشِ اذهانگر!... شکایت میکنمبوسه دادن بر لبان منتقدها خز شدهگفته باشم بعد از این دیگر شکایت میکنم✍ #زهرا_آراسته_نیا ✏️ @arastehnia https://t.me/joinchat/AAAAAD7pyObNgiWcLBElxQ
برچسب:
نویسنده: اشکان شجاعی
تاريخ: يکشنبه
15 بهمن
1396 ساعت: 12:44